تبلیغات
عشق بارانی - حریم عشق

عشق بارانی

خدا را دوست بدارید حداقلش این است كه یكی را دوست دارید كه روزی به او میرسید!!!

سلام دوستای گلم

از دیروز تا حالا دارم یه رمان میخونم.

اخه من عاشقه رمانم ولی بر خلاف علاقه ای كه دارم سعی میكنم زیاد نخونم چون خیلی روم تاثیر میزاره و بعضی وقتا زندگیمو مختل میكنه و مدت ها ذهنمو به خودش مشغول میكنه مث دیشب كه خوابم نمیبرد و تو ذهنم تك تك شخصیت های داستانو بررسی میكردم و با خودم فك میكردم كه آخرش چی میشه و اون مدت كوتاهیم كه خوابیدم داشتم خواب اونارو میدیدم

حتما میگید دیوونم ولی دست خودم نیست احساسم نمیزاره حتی از یه داستان بی تفاوت بگذرم.خلاصه...

احساس كردم كه این داستان بیشتر به واقعیت شبیه تا رمان های دیگه

یه سر ماجرا یه عشق پاك با یه عالمه احساسات و طرف دیگه خیانت و دورویی و پایمال كردن تمام احساسات یه عاشق دلباخته و نادیده گرفتن اون.

چیزی كه به نظر من الان خیلی زیاد شده و هیچ كس حریم عشقو حفظ نمیكنه!

آدما راحت احساسات دیگران رو زیر پاشون میزارن راحت از هم میگذرند، راحت از عشق معشوقشون سواستفاده میكنن و این وحشتناك ترین اتفاق ممكنه

چون طرف خورد میشه و فقط مجبور بگه:

 

هرجا دلت شكست قبل رفتن خودت جاروش كن تا هر ناكسی منت دستای زخمیشو رو سرت نزاره!

 

 

تو كجایی سهراب ؟آب را گل كردند چشم ها را بستند و چه با دل كردند...

وای سهراب كجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق كردند خون به چشمان شقایق كردند!

تو كجایی سهراب؟...كه همین نزدیكی عشق را دار زدند،

همه جا سایه ی دیوار زدن!

وای سهراب دلم را كشتند!!!

 

 

و عجب موجود سخت جانیست دل!

هزاربار تنگ میشود....میشكند....میسوزد....میمیرد....


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:34 ق.ظ توسط روژان نظرات |


Design By : Pichak