تبلیغات
عشق بارانی - کی میدونه سر دختر کوچولوی آقام حسین چی اومده؟ یا سر علی اصغر شش ماهش؟

عشق بارانی

خدا را دوست بدارید حداقلش این است كه یكی را دوست دارید كه روزی به او میرسید!!!

چند روز پیش تو ماشین نشسته بودم.رادیو روشن بود. خانم گزارشگر رفته بود با یه دختر کوچولووی 4ساله مصاحبه میکرد!

دختر کوچولو تعزیه خون رقیه بود!الهی قربون صداش بشم نمیدونی چجوری صحبت میکرد, نمیدونی چقدر شیرین زبون بود این دختر!

خانم گزارشگر پرسید چند سالته با اون صدای نازش گفت 4سالمه!

پرسید از چند سالگی تعزیه میخونی؟گفت از 3سالگی تا 5 سالگی!مامانم تعزیه خون بوده منم تعزیه خون کرده!

دلم داشت واسش ضعف میرفت اینقده که ناز بود این دختر!

آخه من عاشقه دخترم

ازش پرسید چجوری شعرارو میخونی؟ گفت رو کاغذ مینویسن منم حفظشون میکنم!

ازش پرسید کدوش شعرو بیشتر از همه دوس داری؟ گفت شعر عموم عباس.

بهش گفت حفظی واسمون بخونی؟ اونم با همون صدای نازش شروع کرد با تمام احساسی که تو وجودش بود خوندن! وای نمیدونی اینقدر با سوز این شعرارو می خوند که من یه لحظه فک کردم اون دختر واقعا تو کربلاست و من دارم صداشو میشنوم!

صدای خوندن شعرش از صدای صدتا مداح سوزناکتر بود!نمیدونی با چه احساس وآب وتابی بیت های شعرارو پشت سر هم میخوند!

وقتی میگفت عموم جان, عباس دل من از جاکنده میشد.اونجوری که با صدای اون دختر من دلم هوای کربلا رو کرد ,تا حالا اینجوری مصیبت آقامو حس نکرده بودم!

بدشم شعر بابارو خوند میخوند اگر از من بپرسید بابا چند بخش دارد میگویم دو بخش, یک بخش سرش بر نیزه ها, یک بخش تنش بر روی خاک. اما عمو چند بخش دارد, نمیدانم عمو چند بخش دارد!(هرچه ذهن یاری کرد نوشتم درست و غلطیشو عذر میخوام)

اون قسمتی که سر باباشو تو بغلش گرفته بود از همش قشنگتر بود واسه باباش شعر میخوند ,نمیدونی چه احساسی تو صدای این دختر بود واقعا متاسفم که نتونستم شعرشو بنویسم واستون!

الهی قربون صدات برم ستایش جونم.

آخه اسم اون دختر کوچولو ستایش بود!

سلام دوستای گلم یکی از دوستان یه قسمت از تعزیه ستایش کوچولو رو داشت و لطف کرد برای منم فرستاد منم میزارم شمام ببینید!

امیدوارم شمام خوشتون بیاد.

[]


نوشته شده در شنبه 12 آذر 1390 ساعت 09:09 ب.ظ توسط روژان نظرات |


Design By : Pichak