تبلیغات
عشق بارانی

عشق بارانی

خدا را دوست بدارید حداقلش این است كه یكی را دوست دارید كه روزی به او میرسید!!!

خدانگهدار دوستای عزیزم
با اینکه هنوز زندگیم وضعیتش معلوم نیست ولی باید به قسمم عمل کنم.
من میرم دعا کنید دیگه برنگردم.
اگه برگشتم بدونید همه آرزوهام به باد رفته
پس دعاکنید برم دیگه برنگردم.
همتونو دوست دارم
خدانگهدارتون



نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 08:44 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام

میخواستم همین روزا بهتون یه خبر خوش بدم که دیروز همه چیز خراب شد

همه زندگیم و آرزوهام خراب شد

قرار بود تو همین چند وقت اونی که خیلی دوسش دارم بیاد خواستگاریمو نامزد کنیم

میخواستم بیام این خبرو به همه بدم و با همه خداحافظی کنم

اما.........

به خاطره یه خطای احمقانه که با یه سوتفاهم قاطی شده همه چیز خراب شد

اون داره منو ترک میکنه

دیگه دوستم نداره

تورخدا, تورو قرآن هرکس اینو میخونه واسم دعا کنه

اگه اون بره من نابود میشم

خیلی دوسش دارم خدا خیلی خودت میدونی به خاطرش همه کار کردم همه کار

بازم حاضرم همه کار بکنم همه سختی هارو واسه خودم به جون بخرم ولی باهاش بتونم زندگی کنم

خدایا قول میدم بهت قول میدم اگه یه فرصت دیگه بهم بده همه چیزو میزارم کنار حتی این وبلاگو همه چیزو دیگه بدون اجازش آب نمیخورم

خدایا خودت میدونی که نمیتونم فراموشش کنم و راحت ازش بگذرم

خدایا به حق شبای قدرت کمکم کن

خدایا نزار نابود بشم خدایا فقط یه فرصت دیگه بهم بده

فقط یه فرصت دیگه

بزار جبران کنم خدایا دیوار آرزوهامو به خاطره خطاهام خراب نکن

قسم میخورم دیگه هیچیو ازش قایم نکنم قسم میخورم

بچه ها تورخدا واسم دعا کنید خواهش میکنم

انشاالله هرچی میخواید خدا بهتون بده دعا کنید واسم خواهش میکنم


نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد 1391 ساعت 08:32 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام دوستای عزیزم
خوبین خوشین؟
خداروشکر
بازم ماه رمضان با همه ی قشنگی های سحر و افطار, افطاری رفتن و افطاری دادن و البته سختی های گرسنگی و تشنگی تو این هوای گرم رسید.
یه معلم داشتیم همیشه میگفت خدا تو ماه رمضان چمدونشو باز میکنه وبه بنده هاش میگه هرچی میخواید از این چمدون بردارید. همیشه بهمون میگفت تو این ماه چیزای کوچیک از خدا نخواید همیشه چیزای بزرگ بخواید.
من تو ماه رمضون این قسمتشو خیلی دوست دارم که خدا اجازه میده همه ی خواسته هامونو بهش بگیم.

وقتی دعا میکنید واسه بقیم دعا کنید اصلا به نظر من اول برای بقیه دعا کنید بعد برای خودتون اینجوری خدام بیشتر دوست داره.
من که امسال از همین اول ماه رمضان دارم عیدی میگیرم رفتم دنبال کار و یه روزه کار پیدا کردم اصلا باورم نمیشه صب بود که از طرف شرکت بهم ز زدن و گفتن بیا.
با بابام رفتم اینقدر میترسیدم که بابام قبول نکنه ولی خداروشکر بابامم خوشش اومد و رضایت داد.
از فردا به مدت یک هفته به صورت آزمایشی میرم سرکار که بعد از این یک هفته اگر رضایت طرفین بود قرارداد ببندیم.
وای خدای من چقدر خوشحالم
خداجون خیلی دوست دارم
دعا کنید تو این یک هفته ازم راضی باشن وباهام قرار داد ببندن
انشاالله همگی عیدیتون بگیرید



نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1391 ساعت 07:07 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام
خوبید دوستان عزیز
بالاخره امتحانای من تموم شد.
اومده بودم کلی خوشحالی بنویسم که بالاخره درسارو تموم کردم و اتفاق وحشتناکی که تو امتحانام برام پیش اومده بود  گذشت با اینکه برام گرون تموم شد اما گذشت که یه دفعه........
دیدم یکی از دوستام نظر گذاشته که به کمکم احتیاج داره
خواهری نازنینش حالش خوب نیست و تو بیمارستان. خیلی ناراحت شده
توروخدا هرکس اینو میخونه براش دعا کنه و3تا صلوات برای سلامتیش بفرسته.
خواهشا دعاش کنید جای دوری نمیره
خداروشکر حالش خوب شد.

نوشته شده در سه شنبه 27 تیر 1391 ساعت 07:17 ب.ظ توسط روژان نظرات |

عید مبعث عید همه ی مسلمانان مبارک.
التماس دعا دارم از همتون

نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد 1391 ساعت 09:05 ب.ظ توسط روژان نظرات |

یه سلام به همه ی دوستای خوب و با معرفت از طرف یه دوست بی معرفت
عید همگی با تاخیر مبارک.


نوشته شده در شنبه 5 فروردین 1391 ساعت 01:59 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام
دیگه نمیدونم چیکار کنم!
زندگی برام خیلی سخت شده! دارم خفه میشم تو این زندگی!
تو این اتاق سرد زندانی شدم. هیچکس منو دوست نداره! هیچکس واسش مهم نیست که سرم چی میاد!
همه به مرگ من راضین!
آره همه دوس دارن من بمیرم!با مردن من همه راحت میشن؟یعنی من اینقدر آدم بدیم؟
به خدا من راضیم بمیرمو از این زندگی خلاص بشم!دیگه طاقت ندارم خدااااااااااااااااااا!
همه که دارن دعا میکنن من بمیرم سرطان بگیرم! پس چرا منتظری! من که دیگه چیزی ازم نمونده دوتا پاره اسنخوانم و پوست!اونم بره زیر خاک به هیچ جای دنیا بر نمیخوره!همه خوشحال میشن
ولی نمیدونم اگه سرطان بگیرم کسی از دوستام میاد به دیدنم تا دم مرگم با لبخند بمیرم؟
یا اگه بمیرم کسی از دوستام میاد سر قبرم فاتحه بخونه برام؟


نوشته شده در شنبه 17 دی 1390 ساعت 07:41 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام به همه ی دوستای خوبم

هرچی گلگی کنید که چرا نیومدی؟ چرا سر نزدی حق دارید

ولی اجازه بدید منم بگم خوب چی شده که اینجوری شده و اینقدر کم پیدا شدم!

من دو ماه پیش سرما خوردم خیلی ناجور خیلی حالم بد بود ولی نمیتونستم دانشگاهم نرم علاوه بر اینکه دانشگاه ما فوق العاده سرده!

هنوز سرفه هام تموم نشده بود که دوباره سرما خوردم!دوباره از اول دکترو دارو!

هنوز داشتم انتی بیوتیک میخوردم که سه باره سرما خوردم!

خلاصه این سرما خوردگی بنده (که حالا سینوزیت شده بود) یه ماه و نیم طول کشید و به خاطره سردرد هایی که داشتم و البته دارو هایی که همش خواب آور بود همش یا خواب بودم یا کسل بودم و حوصله کاری نداشتم!

که هنوزم درگیر دکترو آزمایشام هستم!

الانم خیلی از کارای دانشگام عقب افتادم هفته دیگه تحویل پروژه هام شروع میشه من هیچکاری نکردم

دارم شب و روز کار میکنم تا کارامو کامل کنم اصلا دلم نمیخواد معدلم کم بشه!

تازه میخواستم ترم دیگه24واحد بردارم که فک نمیکنم با این وضعیت بتونم.

خلاصه میخواستم از همتون معذرت بخوام و خواهش کنم که از دست من ناراحت نشید!

بدونید همتونو دوست دارم وسرم خلوت بشه به همگی بازم سر میزنم!

فعلا


نوشته شده در پنجشنبه 8 دی 1390 ساعت 08:23 ب.ظ توسط روژان نظرات |

چند روز پیش تو ماشین نشسته بودم.رادیو روشن بود. خانم گزارشگر رفته بود با یه دختر کوچولووی 4ساله مصاحبه میکرد!

دختر کوچولو تعزیه خون رقیه بود!الهی قربون صداش بشم نمیدونی چجوری صحبت میکرد, نمیدونی چقدر شیرین زبون بود این دختر!

خانم گزارشگر پرسید چند سالته با اون صدای نازش گفت 4سالمه!

پرسید از چند سالگی تعزیه میخونی؟گفت از 3سالگی تا 5 سالگی!مامانم تعزیه خون بوده منم تعزیه خون کرده!

دلم داشت واسش ضعف میرفت اینقده که ناز بود این دختر!

آخه من عاشقه دخترم

ازش پرسید چجوری شعرارو میخونی؟ گفت رو کاغذ مینویسن منم حفظشون میکنم!

ازش پرسید کدوش شعرو بیشتر از همه دوس داری؟ گفت شعر عموم عباس.

بهش گفت حفظی واسمون بخونی؟ اونم با همون صدای نازش شروع کرد با تمام احساسی که تو وجودش بود خوندن! وای نمیدونی اینقدر با سوز این شعرارو می خوند که من یه لحظه فک کردم اون دختر واقعا تو کربلاست و من دارم صداشو میشنوم!

صدای خوندن شعرش از صدای صدتا مداح سوزناکتر بود!نمیدونی با چه احساس وآب وتابی بیت های شعرارو پشت سر هم میخوند!

وقتی میگفت عموم جان, عباس دل من از جاکنده میشد.اونجوری که با صدای اون دختر من دلم هوای کربلا رو کرد ,تا حالا اینجوری مصیبت آقامو حس نکرده بودم!

بدشم شعر بابارو خوند میخوند اگر از من بپرسید بابا چند بخش دارد میگویم دو بخش, یک بخش سرش بر نیزه ها, یک بخش تنش بر روی خاک. اما عمو چند بخش دارد, نمیدانم عمو چند بخش دارد!(هرچه ذهن یاری کرد نوشتم درست و غلطیشو عذر میخوام)

اون قسمتی که سر باباشو تو بغلش گرفته بود از همش قشنگتر بود واسه باباش شعر میخوند ,نمیدونی چه احساسی تو صدای این دختر بود واقعا متاسفم که نتونستم شعرشو بنویسم واستون!

الهی قربون صدات برم ستایش جونم.

آخه اسم اون دختر کوچولو ستایش بود!

سلام دوستای گلم یکی از دوستان یه قسمت از تعزیه ستایش کوچولو رو داشت و لطف کرد برای منم فرستاد منم میزارم شمام ببینید!

امیدوارم شمام خوشتون بیاد.

[]


نوشته شده در شنبه 12 آذر 1390 ساعت 09:09 ب.ظ توسط روژان نظرات |

آقا جونم دست همه مارو بگیر!

زیارت عاشورا فراموشتون نشه دوستای خوبم خوندنش تا آخر ماه صفر معجزه میکنه!

التماس دعا!


نوشته شده در یکشنبه 6 آذر 1390 ساعت 12:13 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام به همگی

تو این دو هفته سه بار سرما خوردم. دیشب دیده داشتم میمردم اینقده سرفه کردم! امروزم دانشگاه نرفتم حوصلم سر رفته بود گفتم بیام مطلبی که چند روزه میخوام بزارمو افتتاحش کنم!

کی میتونه بگه عشق بهتره یا ثروت یا به قول یکی از دوستام هر دو؟!

نه نه ,اشتباه نکنید منظور من این نیست, بزارید واستون یه مثال بزنم:

شما عاشقه یه نفر میشید که از نظر افکارو عقاید با شما منطبقه و در کل از نظر اخلاقی هم باهم کنار میاید و شمام خیلی دوسش دارید ولی این عشق شما در حال حاضر پولی در بساطش نیست!

شما چیکار میکنید؟ به پاش میشینید؟

یا اولین موقعیت خوبی که واستون پیش اومد اونو یه خاطره خوب تو زندگیتون میدونید و همه چیزو به خاطره ها میسپارید؟

یا اونو عشق دوران جوانی میدونیدو همه چیزو فراموش میکنید؟

یا با عشقتون میمونیدو با یه زندگی سخت پیش روتون؟

اصلا شما سختی رو تو چی میبینید؟ کمبود پول یا کمبود عشق؟

اگه شما با عشقتون بمونید و کمبود پول داشته باشید خوش بخت هستید؟با احتمال اینکه شما تو این بی پولی خیلی اذیت بشید! و حسرت اینکه کاش تو انتخابم تجدید نظر میکردمو الان تو رفاه بودم به دلتون بمونه!؟

یا با کسی که موقعیت مالی خوبی داره خوش بخت هستید؟ با احتمال اینکه شاید شما هیچوقت عاشقه اون فرد نشید! و حسرت عاشقانه هاتو تا ابد رو دلتون بمونه؟!

پسرا اعتراض نکنید بگید این مطلب دخترو نست, نه!

این موضوع ممکنه واسه همه پیش بیاد! واسه شماها بیشتر مربوط به پدر زنتون میشه!

پدر زنی که میتونه تو موقعیت شغلیتون خیلی بهتون کمک کنه با دختری که دوسش ندارید! یا حداقل عاشقش نیستیدو شناختی ازش ندارید؟!

یا پدر زن معمولی شایدم بداخلاق با همسری که عاشقش هستید؟ شما کدومو انتخاب میکنید؟

حالا با این فرضیات بگید عشق بهتره یا ثروت؟

لطفا همه نظر بدن. اونی که انتخاب میکنید نه اونی که قشنگ تره!

میسی

به دنبال دستانی هستم که هیچگاه دست سردم را رها نکند...

به دنبال عشقی هستم که در آن جدایی معنا نداشته باشد...و

گاه اگر دلم رنجید پا روی عشق نگذارد...

من به دنبال سوارنشین اسب سپید رویاها نیستم...

تنها به دنبال دلی هستم که مفهوم عشق را درک کرده باشد...


نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر 1390 ساعت 02:28 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام سلام دوستای گلم

حالتون خوبه؟ میبینم که همه یه جورایی گرفتار درس ودانشگاه شدن و همه کم پیدان!

بله بله بله...حق با شماست منم کلا نیستم, میدونم! معذرت میخوام از همتون که بهتون کمتر سر میزنم!

منم سرم خیلی شلوغه سه روز در هفته که تا 7شب دانشگام تا برسم خونه 9شده! که تقریبا اگه خدا قبول کنه جنازم میرسه خونه!

روزای دیگم این ور و اون ور دنبال کارای استادا! خونم که هستم فقط وقت کنم اتاقمو جمع و جور کنم که شده عین بازار شام!آخه من یکم شلختم هستم!

مامانمم گناه داره برسم به اونم یه کمکی کنم! و دوباره لباس به تنو بدو تو انقلاب و کتاب خونه و پارک و عکس واسه استادو.............

حالا شما ها چیکارا میکنید؟ میخوام ببینم کی سرش شلوغ تره!

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند...

 آسمان را دریاب...

(دکتر علی شریعتی)

روزی توی یه دانشگاه دانشجویی به استادش گفت: استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش میکنم ,تا وقتی خدا را نبینم او را عبادت نمیکنم.

استاد به انتهای کلاس رفت وبه دانشجو گفت: آیا مرا میبینی؟

دانشجو پاسخ داد: نه استاد, وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمیبینم.

استاد کنار او رفت نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید.

 

 


نوشته شده در دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 12:31 ب.ظ توسط روژان نظرات |

سلام سلام

امروز تفلدمه!

دوستم منو دعوت كرده بیرون برام تولد بگیره! آجی جونمو میگماااااااا!

برگشتم براتون تعریف میكنم

فعلا

سلاااااااااااااااااام

خیلی روز خوبی بود!

رفتیم پارک جمشیدیه دوستام کلی سر به سرم گذاشتنو خندیدیم!

بعد از ظهر عالی بود ولی حیف که زود تموم شد دوستام کلی برام کادو خریده بودن خیلیم با سلیقه بسته بندی کرده بودن!

خریده کیکو واگذار کرده بودن به همدیگه جفتشونم به هوای اینکه اون یکی میخره نخریده بودن!

بعد به جای شمع و کیک یه بسته کبریت برداشتن بیستا کبریت روشن کردن و من فوت کردم!

بدشم به جای کیک رفتیم ذرت خوردیم!

امسال شیرینی تولد من به جای شیرین, تند بود!همه سوختن!

بزارید بگم چیا کادو گرفتم:

یدونه ساعت سفید با یه صفحه بزرگ که دور صفحش نگین داشت که خیلی قشنگش کرده بود.

یه انگشتر که با ساعت ست شده بود. انگشتر تقریبا بزرگ بود و روش مستطیل بود نصفش سفید نصفش مشکی و گوشه انگشتر دو ردیف نگین ریز کار شده بود.که خیلی با ساعت قشنگ شده بود!به دستمم خیلی میومد!

یدونه لاک پشت که خنگول منه! دوتا چشم داره به چه بزرگی آجیمم یدونه عین همین خریده واسه خودش اسمشونو گذاشتیم جلال و جمال!

ماله من جمال مال دوستم جلاله!

یدونه سویی شرت آبی خیلی خوشرنگ که روش دوخت داره و دوتا طرح جیب دو طرفش داره که دوتا بندم روش داره که از دوتا حلقه رد شده و روش مثله پاپیون شده.

دستشون درد نکنه دوستام خیلی با سلیقه هستن!

البته از اینکه دوستی مث من دارن مشخصه که با سلیقه هستن

از همه ی شما دوستای گلمم ممنونم که تولد منو یادتون بود و بهم تبریک گفتین! امیدوارم بتونم جبران کنم واستون دوستای خوب و با معرفت و مهربونم

دوستون دارم


نوشته شده در شنبه 23 مهر 1390 ساعت 11:34 ق.ظ توسط روژان نظرات |

سلام سلام به همگی!

foto-by-aleksandra88

بازم بوی ماه مهر بوی ماه مدرسه!!!!!!

بازم درسو دانشگاه!!!!!

من كه دوسش دارم شمارو نمیدونم!

تازه علاوه بر اون من خودمم دختر مهرم!!!!!!!!!

بلهههههههههه چی فك كردیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟

من متولد 23 مهر 1370 هستم!!!!!!

همیشه خیلی انتظار روز تولدمو میكشم، هر سال! به امید یه روز خوبو غیر عادی! اما تقریبا همه ی سالا روز تولدم مثل هر روز بود! عادی ومعمولی! شایدم بهتر بگم اصلا روز خوبی نبوده! چون من زیاد انتظار این روزو میكشیدمو آخرشم....

بیشتر دوستام یادشون میرفت یا نمیدونستن روز تولد منو چون تو مهربودو تازه مدارس باز میشد با بچه ها زیادی دوس نبودم كه بخوان بهم تبریك بگن. مخصوصا من كه تو طول تحصیلم 7تا مدرسه عوض كردم و تا میومدم به جایی عادت كنم از اونجا میرفتم.

اما امسال بازم منتظر یه روز خوبو غیر عادیم! شاید امسال باشه چون امسال یه دوست خوب دارم كه مطمئنم بهم یه كادو قشنگ میده و واسم یه روز خوشجل میسازه.آجی جونمه، من عاشقششششششششششششممممممم!!!!

بهترین دوستیه كه تو كل زندگیم داشتم. خیلی كارا برام كرده!

شایدم روز خوبی  نباشه! آخه 23 شنبه هستش و من شنبه ها كلاس ندارم! شاید بعدش روز خوبی باشه! شایدم اصلا خوب نباشه! آخه من منتظر یه اتفاق خوبم نمیدونم چی میشه!!!!!!

شاید بشه، شاید نشه! اما بازم امیدوارم! میگن:

هیچگاه امید كسی رو نا امید نكن، شاید امید تنها دارایی او باشد!

اما كدوم امید؟ امید به چی؟ امید به رویاهای نداشته؟ به چیزایی كه خیلیا دارن و من فقط حسرتشو دارم؟ من فقط رویاشو تو ذهنم نگه داشتم؟ الان فك میكنید من چه چیزای بزرگی میخوام!!!!!!

ولی خداجونم من كه همیشه به كم قانع بودم خودت كه شاهدی!

همیشه قدر چیزایی كه داریدو بدونید حتی اون كوچیك كوچیكاشو! همیشه بدونید اون چیزای كوچیكی كه شما اصلا بهش توجه نمیكنید و خیلی راحت از كنارش رد میشید حسرت زندگی خیلیاست!

خدایا شكرت به خاطره داده ها ونداده هات! خداجونم یه وقت فك نكنی دارم ناشكری میكنما! نه خداجونم دلم گرفته بود! شكرت، شكرت به خاطره نفسی كه داره میادو میره! شكرت به خاطره اجازه ی زندگی كه بهمون دادی! شكرت به خاطره گلهای قشنگت! شكرت به خاطره پروانه های روی گلا! شكرت به خاطره همه چی خداجونم!

راستی ازگل روی تمام دوستای گلم معذرت میخوام كه این چند وقته سرم خیلی شلوغ بودو اصلا نرسیدم به هیچكی سر بزنم!

انتخاب واحدم یه كوچولو خراب شده و چهار روز در هفتم، دعا كنید! اگه یه كلاسو بهم بدن سه روزه میشم!

اون وقت عااااااااااااااااالیییییییییییییییییییهههههههه!!!!

دوستون دارم!

 


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 10:01 ق.ظ توسط روژان نظرات |

سلام به همگی

چی بگم دیگه بریدم نمیدونم چیکار کنم!

در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد ...

در قفس جان دادم وصیاد آزادم نکرد...

ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود...

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد...

شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد ...

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...

باید اینطورنوشت هر گلی باشی چه شقایق , چه گل پیچک و یاس, زندگی اجباری است!!!!!!!

زندگی در گرو خاطره هاست!!!!!!!!

خاطره در گرو فاصله هاست!!!!!

فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!!!!!!


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:59 ق.ظ توسط روژان نظرات |

دلم تنگ است, دلم اندازه حجم قفس تنگ است!

صدایم خیس و بارانی است, نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانی است!

دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که تمام وجودت یک باره تمنای بودنش را میکند!

 

عشقم بدونه بارون چشما نمیشه! عشق فقظ عشق بارانی!

سخت است هنگام وداع آنگاه که در میابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد!!


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:57 ق.ظ توسط روژان نظرات |

باران رحمت خدا همیشه می بارد ، تقصیر ماست كه كاسه هایمان را برعكس گرفته ایم...!

 

سلام سلام به همگی

چند روز گذشته رو من خیلی دوست داشتم چون این بارون رحمت خدا انگار این شهر مرده رو زنده كرده بود. منم كه عاشششششقه بارونم.......!تافرصت گیر میاوردم میرفتم بیرونو كلی راه میرفتم. من هیچوقت حتی تو زمستونم با خودم چتر نمیبرم. اصلا چتر ندارم و نمیخرم. به نظر من حیفه آدم خودشو از این بارون و برف قشنگ محروم كنه!روز اولی كه بارون اومد دقیقا موقع اذان مغرب بود هنوز افطار نشده بود بدو بدو رفتم جلو پنجره آرزوم بود كه اون موقع برم زیر بارون ولی مامان نمیزاشت! پنجره رو باز كردم تا حداقل طراوت بارونو حس كنم دستامو بردم بالا و واسه همه دعا كردم! آره واسه شماهام دعا كردم.(البته اگه لایق دعا كردن واسه بقیه باشم. آخه من خودمو خیلی گناهكار میدونم!) همین موقع بود كه برقامون رفت. وقتی برق میره من خوشم میاد چون سكوت همه جارو پر میكنه و حالام كه صدای بارون شده بود یه آهنگ گوش نواز و روزمونو با نوای بارون افطار كردیم، تو سكوت مطلق!

دیشب سحر كه پاشدم وقتی اذان گفتن بغض گلومو گرفت!گفتم خدایا ماه رحمتت داره تموم میشه! خدایا عیدی بنده هات یادت نره ها! خدایا تو این ماه كه در رحمتت به روی تموم عالم بازه، تو این ماه كه ما مهمون تو بودیم تو این ماه كه شب های بزرگ قدر و تو دل خودش جا داده ،اگه حاجتامونو قبول نكنی پس وای به حال ما!

یه سال همه حاجتامونو نگه میداریم میگیم ماه رمضون به خدا میگیم! اگه گناهی خواسته یا نا خواسته انجام بدیم میگیم صبر كن اگه خدا الانم نبخشه تو ماه رمضون میبخشه! خدایا دستای خالیمونو به سمت تو دراز كردیم و امید داریم به رحمت و كرم تو ای خدای من، هیچ دستیو خالی بر نگردون !

الهی آمین!

 

باران تو ای فراتر از همه ی وجود،

و ای پاك ترین مقدسات آسمانی، امشب بر من ببار، میخواهم امشب از تمام شبهای عمرم پاك تر بشوم!

بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم باشد...!

عید همگی مبارك!

 


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:52 ق.ظ توسط روژان نظرات |

وقتی دل تنها كالاییست كه خدا شكسته آن را می خرد پس چرا من به دست كسی كه دلم را شكسته بوسه نزنم!

 

 

بیاید تو این شبهای قدر دل كسیو نشكنیم.هوای همو داشته باشیم. مواظبه رفتار خودمون باشیم. حتی اگه اعتقادم نداریم به اعتقاد بقیه احترام بزاریم.

امروز 2نفر دل منو بدجوری شكوندن! بدجوری اشك منو با حرفاشون در آوردن!

كسایی كه اصلا منو نمی شناختن! اصلا باهاشون برخوردی تا حالا نداشتم! حتی كلمه ای باهاشون صحبت نداشتم! آخه برای چی باید با من این رفتار بدو داشته باشن؟

حرفا و رفتار هایی با من داشته باشن كه تا حالا هیچ كس با من نداشته! من كه اصلاباهاشون حرفی نزدم! كاری نداشتم! برای چی باید با من این رفتار هارو داشته باشن و اشك منو در بیارن؟ آخه این انصافه؟ كسی كه منو نمیشناسه برگرده هرچی دلش میخواد به من بگه؟

خدایا خودم كم بدبختی داشتم؟ خودت میدونی چند روزه چقدر داغونم و هرشب دارم بااشكام بهت التماس میكنم! حالا اینا دوباره از كجا پیداشون شد؟ خدایا قلب من شده مثل جاده كه هركس میاد روش قدم بزنه و با هر قدم تیكه های باقی موندشو خورد كنه!

خدایا نوشتمو با اشكام واست تزیین میكنمو میفرستم!

دوستای گلم از همتون التماس دعا دارم!تو این شبهای عزیز همه همدیگرو دعا كنیم كه اینجوری پیش خدا هم پسندیده تره و ایشاالله همه حاجتشونو بگیرن!

الهی آمین!

 


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:48 ق.ظ توسط روژان نظرات |

روحم میخواهد برود یك گوشه بنشیند، پشتش را كند به دنیا، پاهایش را بغل كند و بلند بلند بگوید:

 من دیگر بازی نمیكنم!

 

این وصف حال منه!

فك میكردم این هفته، هفته خوبی واسم باشه. چون 2روزی هست كه با آجیم میرم واسه كار آموزی، و همون طور كه میخواستیم هرروز باهمیم! دوست صمیمیمو میگم كه مثل خواهر نداشتم میمونه . من عاشششششششششششششقشم!

اما چه كنم كه تو بد برزخی گیر افتادم!

برزخی كه داره جون منو میگیره. نمیدونم شاید امتحانه، ولی نمیدونم جواب این امتحان چیه!

شاید از نظر بقیه اصلا مسئله ای نباشه ولی منو داره داغون میكنه!

چرا نمیتونم در برابر بقیه آدما مثل خودشون بی رحم باشم؟ مگه اونا نبودن كه زندگیرو واسم جهنم كردن؟ بهم تهمت زدن، دو به هم زنی كردن، باعث شدن بقیه از من فاصله بگیرن؟

ولی چرخ دنیا همیشه رو یه پاشنه نمیگرده..حالا كه نوبت منه بدیاشون تو ذهنم كمرنگ شده! نمیدونم نمیدونم چه كنم!!!!!

با اینكه همیشه سعی میكنم تو جمع شاد باشمو بخندم و هیچ كس از دل من خبر نداره ولی خسته شدم از این سوال تكراری كه چرا اینقدر لاغر شدی؟ چرا اینقدر ضعیف شدی؟

منم با خنده و شوخی میگم سرم شلوغه! تحركم زیاده! چیز دیگه ای ندارم بگم!!!

خدایا تو این ماه عزیز هدیه منو بهم بده منو از این برزخ بیرون بیار!

خدایا خیلیییییییییی دوست دارم.

چقدر قشنگ دكتر شریعتی حال منو توصیف كرده!

خواستم زندگی كنم، راهم را بستند!

ستایش كردم، گفتند خرافات است!

عاشق شدم، گفتند دروغ است!

گریستم، گفتند بهانه است!

خندیدم، گفتند دیوانه است!

دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم!

(دكتر علی شریعتی)


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:45 ق.ظ توسط روژان نظرات |

خدایا با اینكه در تنها ترین تنهاییام تنها ترین تنها كسم تنهای تنهایم گذاشت تو به حق تنهاییت در تنها ترین تنهایاش تنهای تنهایش نزار!

 

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم....

هركس هم كه می آید مسافر است میشكند....

هم نمازش را ..... هم دلم را ..... و میرود.....

هیچ كس تنهاییم را حس نكرد

                                    بركه طوفانیم را حس نكرد

او كه سامان غزل هایم از اوست

                             بی سرو سامانیم را حس نكرد

 

همیشه به درد و دل این وآن گوش میدهم، ولی هیچ كس به درد های دل من توجهی ندارد.

همیشه سنگ صبور دیگران بودم ، اما هیچ كس سنگ صبور من نشد.

همیشه دیگران را میخندانم، ولی هیچ كس از گریه های پنهانی من خبر ندارد.

هرگز طاقت اشك دیگران را نداشتم، اما شب هایی كه تا صب با اشك همنشین بودم هیچكس نفهمید كه گریه میكنم، حتی شونه ای نبود كه اشكاهایم روی زمین دریاچه ای از غم نسازد.

هرگز نخواستم بگذارم كسی گریه كند، ولی هیچ كس حتی نپرسید چرا گریه می كنم.

همیشه دیگران را به زندگی امدوار كردم ، همشه گل امید را به این و آن هدیه كردم ، اما هیچ كس نفهمید كه ......

ای دل تنهام بمیر كه تو این دنیا هیچ كس یاد تو نیست!

 


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:43 ق.ظ توسط روژان نظرات |

سلام به همگی

دوباره ماه رمضون با تمام قشنگیاش از راه رسید.من كه خیلی دوسش دارم.

امیدوارم نماز روزه های همه قبول باشه.واسه منم دعا كنید بتونم امسال روزه هامو بگیرم.آخه من یكم معده درد دارم و علاوه بر این به خاطره مشكلات خیلی بدی كه واسم به وجود اومد و مشغله زیادی كه واسه خودم درست كرده بودم خیلی ضعیف شدم.

به قول دوستم مث مردا (باباها) صب اول صب از خونه میرفتیم بیرون و شب خسته و كوفته برمیگشتیم خونه و فقط میتونستیم شام بخوردیم وبخوابیم.و فردا روز از نو روزی از نو....

چند روز پیش مامانم میگفت تو كه تموم شدی دختر!!! مادره دیگه نگرانه.

میگن ماه رمضون ماه مهمونی خداست. میگن هرچی از خدا بخوای بهت میده. یه نفر بهم میگفت كه از خدا چیزای بزرگ بخواه مگه به لطف و كرم خدا شك داری...؟!

ولی من چند ساله كه از خدا یه چیز برزگ میخوام ولی روم نمشه بهش بگم!چندتا ماه رمضونه كه میادو میره و من هر دفعه كه سرمو بالا میارم كه بهش بگم از گناهام خجالت میكشم و حوفمو تو دلم نگه میدارم...

یعنی امسال میتونم بهش بگم؟یعنی میتونم بگم یا دوباره بغض گلوم پیش دستی میكنه و اجازه صحبت به من نمیده؟

خدایا كسیو جزتو ندارم.

خداجونم به جز در خونه ی تو در هیچ خونه دیگه ای رو نمیزنم.

خدایا میدونی چقد از دست این آدما خسته و دل شكستم ولی هیچ وقت بهت نگفتم كه چقد اذیتم كردن.نگفتم چقد دلمو زیر پاهاشون له كردن و من تا عمق وجودم سوخت و فقط سكوت كردم ... سكوت ... سكوت ... وبه روی تمام غم هام یه ماسك خنده گذاشتم تا كسی از اونچه تو دلم میگذره نفهمه ... !

خدایا خستم خیلی خسته ....

 

 عکس   عکس های پس زمینه مخصوص ماه رمضان

 

خدایا كفر نمیگویم ... پشیمانم چه میخوای تو از جانم؟

مرا بی آنكه خود خواهم اسیر زندگی كردی ...

خدایا تو مسئولی ... خداوندا تو میدانی كه انسان بودن و ماندن چه دشوار است ... چه زجری میكشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است ....

(دكتر علی شریعتی)

 

 

میروم اما بدان یك سنگ هم خواهد شكست.آنچنان كه تارو پود قلب من از هم گسست.میروم با زخم های مانده از یك سال سرد.آن همه برفی كه آشیانم را شكست. میروم اما نگو بی وفا بود و نماند. از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است ...!

 

التماس دعا


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:39 ق.ظ توسط روژان نظرات |

سلام دوستای گلم

از دیروز تا حالا دارم یه رمان میخونم.

اخه من عاشقه رمانم ولی بر خلاف علاقه ای كه دارم سعی میكنم زیاد نخونم چون خیلی روم تاثیر میزاره و بعضی وقتا زندگیمو مختل میكنه و مدت ها ذهنمو به خودش مشغول میكنه مث دیشب كه خوابم نمیبرد و تو ذهنم تك تك شخصیت های داستانو بررسی میكردم و با خودم فك میكردم كه آخرش چی میشه و اون مدت كوتاهیم كه خوابیدم داشتم خواب اونارو میدیدم

حتما میگید دیوونم ولی دست خودم نیست احساسم نمیزاره حتی از یه داستان بی تفاوت بگذرم.خلاصه...

احساس كردم كه این داستان بیشتر به واقعیت شبیه تا رمان های دیگه

یه سر ماجرا یه عشق پاك با یه عالمه احساسات و طرف دیگه خیانت و دورویی و پایمال كردن تمام احساسات یه عاشق دلباخته و نادیده گرفتن اون.

چیزی كه به نظر من الان خیلی زیاد شده و هیچ كس حریم عشقو حفظ نمیكنه!

آدما راحت احساسات دیگران رو زیر پاشون میزارن راحت از هم میگذرند، راحت از عشق معشوقشون سواستفاده میكنن و این وحشتناك ترین اتفاق ممكنه

چون طرف خورد میشه و فقط مجبور بگه:

 

هرجا دلت شكست قبل رفتن خودت جاروش كن تا هر ناكسی منت دستای زخمیشو رو سرت نزاره!

 

 

تو كجایی سهراب ؟آب را گل كردند چشم ها را بستند و چه با دل كردند...

وای سهراب كجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق كردند خون به چشمان شقایق كردند!

تو كجایی سهراب؟...كه همین نزدیكی عشق را دار زدند،

همه جا سایه ی دیوار زدن!

وای سهراب دلم را كشتند!!!

 

 

و عجب موجود سخت جانیست دل!

هزاربار تنگ میشود....میشكند....میسوزد....میمیرد....


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:34 ق.ظ توسط روژان نظرات |

غریب است دوست داشتن...

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی میدانیم كسی با جان دل دوستمان دارد...

و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده...

به بازیش میگیریم هرچه او عاشقتر، ماسرخوشتر، هرچه او دل نازكتر، ما بی رحمتر!

تقصیر از ما نیست!                           

تمامی قصه های عاشقانه ،اینگونه به گوشمان خوانده شده اند!

(دكتر علی شریعتی)

 


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:33 ق.ظ توسط روژان نظرات |

سلام سلام

واااااااااااااااااااااااااییییییییییییییی

بالاخره این تحویل پروژه های منم امروز تموم شد!

دیروز یكی از سخت ترین روزای من بود!از ساعت 10صبح دیروز تا 6صبح امروز یكسره داشتم كارای دانشگامو انجام میدادم.دیشب حتی 5دقیقم نخوابیدم

ولی بالاخره تموم شد

وتونستم یه درس 5واحدی رو 18بگیرم

حالام دوستای گلم دارم یه هفته ای میرم مسافرت

میخوام برم تبریز،تا حالا تبریز نرفتم!

خیلی دوس دارم ببینم چجور شهریه.

از دوستایی هم كه آپ كرده بودن و خبرم كرده بودن و من وقت نكردم برم سر بزنم معذرت میخوام

قول میدم برگشتم جبران كنم

فعلا دوستای گلم

سلام سلام

من برگشتممممممممممم

دلم واسه همه تنگ شده بوووووووووود


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:33 ق.ظ توسط روژان نظرات |

سلام آقا جونم

یك سال دیگم گذشتو انتظار ما به پایان نرسید!

آقا جون امسالم مث همیشه به جای خنده بغض امونمو بریده بود!امسالم بیشتر از هر سال خجالت زدهتون بودم ولی من كه جایی ندارم برم بازم دستمو به طرفتون دراز كردم!امسالم در خونتونو زدم!

امسال سال سومی بود كه بهتون التماس كردم!

نمیدونم اصلا لایق نیم نگاه شما هستم یا نه!ولی كجا برم......!؟

بازم میام در میزنم شاید یه روز درو روم باز كنید!

مهدی جان باز آ...

بازآ....تا كاروان رفته باز آید

باز آ....تا دلبران ناز ناز آید

باز آ....تا مطرب و آهنگ و ساز آید

تا گلفشانم نگار دلنواز آید

باز آ....تا بر "دری"ها قصه اندازم

گل بیفشانم و می در ساغر اندازم.......

qabe_entezar.jpg

آقا جون تولدت مبارك

دوستای گلم عید همتون مبارك


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:27 ق.ظ توسط روژان نظرات |

دلم تنگ است

دلم اندازه ی خجم قفس تنگ است

صدایم خیس و بارانی است

نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

خدایا چرا زمونه اینجوریه؟ چرا هیچ عشقی دیگه وجود نداره؟خدایا حتی منم احساساتم داره ته میكشه و تموم میشه تو این همه بی احساسی و سنگ دلی!تو زمونه ای كه اسم حوس و میزارن عشق!واییییییی خدایا كمك كن!!!!!!!

اسم من چیست؟خدایا چه كنم یادم نیست!

امشب آماده شدم تا چه كنم؟یادم نیست!

من كه همسایه ی نزدیك شقایق بودم.پا شدم آمده ام اینجا چه كنم؟یادم نیست!

من چرا از تو بریدم؟ و چرا برگشتم؟ وبنا شد كه دلم را چه كنم؟یادم نیست!

من نشانی دل در به درم را زیبا از تو پرسیده ام.اما چه كنم؟یادم نیست!

این نوشته غزل كیست كه من می خوانم؟اسم او چیست؟خدایا چه كنم


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:25 ق.ظ توسط روژان نظرات |

صبر كن عشق زمینگیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای كبوتر به كجا؟قدر دگر صبر بكن

آسمان پای پرت سیر شود بعد برو

تو اگر كوچ كنی بغض گلو می شكند

خنده كن،عشق نمك گیر شود بعد برو

یك نفر حسرت لبخند تورا می بارد

صبر كن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:22 ق.ظ توسط روژان نظرات |

همیشه به درد و دل این و آن گوش می دهم ولی هیچ كس به درد و دل من توجهی ندارد!

همیشه سنگ صبور دیگران بودم اما هیچكس سنگ صبور من نشد!

همیشه دیگران را میخندانم ولی هیچكس از گریه های پنهانیه من خبر ندارد!

هرگز نخواستم بگذارم كسی گریه كند ولی هیچكس حتی از من نپرسید چرا گریه میكنی!

همیشه دیگران را به زندگی امیدوار كرده ام همیشه گل امید را به این و آن هدیه كرده ام اما كسی نفهمید كه...................


نوشته شده در شنبه 9 مهر 1390 ساعت 09:19 ق.ظ توسط روژان نظرات |


Design By : Pichak